جعفر شهرى باف

424

طهران قديم ( فارسى )

حفظ مىكند و با تكيه بر روى جملهء شاه‌تخته و انتباه اين مطلب كه : دو وقت خدا را خنده مىگيرد ، يكى زمانى كه بخواهد يكى را بلند كرده مردم جمع شده بخواهند او را پايين بياورند و زمانى كه كسى را بخواهد پايين بياورد و مردم بخواهند او را بلند بكنند و در خاتمه بشارت به مردم با دو بيت از غزل ، مژده‌اى دل حافظ از منبر به زير آمد و با اين مطلب و ختم بيانيهء او نيز كه ميان مردم وطوطه افتاده گفتند اين نيست مگر آنكه در همين روزها از پس پرده كسى سر بيرون خواهد كرد ، همان كسى كه بلند كردنش را از جانب خدا گوشزد نمود كه هيچ قدرتى نيروى پايين آوردن و متوقف كردنش نخواهد داشت و همان سخنرانى آخر شيخ احمد هم بود كه معلوم نشد از طرف دوست يا دشمن كدام يك سر به نيست شد و يا مأموريتش در اينجا تمام شده بايد چهره عوض كرده معركه را در جاى ديگر بگستراند ، چنانچه خالصىزاده و ديگران و پس از چندى هم رضا خان سردار سپه نجات‌بخش و فريادرس معلوم شده همان شد كه او گوشزد كرده بود ! دنبالهء بازار ارسىدوزها - طرح بازار اين بازار در طرح بنايى يك طبقه با سقف‌هاى آجرى گنبدى ضربى ساخته شده بود و روشنائيش از سوراخهاى كوچك طاقهايش تأمين مىشد ، يعنى سوراخى براى هر طاق بقطر نيم ذرع كه در زمان رضا شاه با دستور بلديه مانند ساير بازارها گشاد شده به دو سه برابر رسيد و دو سوراخ ديگر در هر طاق به شكل پنج هندسى بر آن افزوده آجرهايش را با گل ماشى يا ( گل ماشين ) « 4 » رنگ زده درهاى دكانهايش به رنگ سبز درآمده قيافهء تازه به خود گرفت ، كه كهنه بناها و پير معمارها گفتند اين نيست مگر اينكه در صدد برانداختن بازارها برآمده‌اند ، از آنجا كه طاق ضربى در حكم كاسه چينى مىباشد كه چندانكه تركى در آن بوجود

--> موقع بستن‌ها به يكديگر مىگفتند ( برو تو تكون ، شاه تخته كون ) و شاه‌تخته آخرين تخته و تختهء چفت و ريزه‌دار دكان بود كه پس از سرانيدن ديگر تخته‌هاى دو طرف در ناودانىهاى بالا و پائين آن را گذاشته قفل مىكردند . ( 4 ) . گل ماشى يا گل ماشين ، خاك كرم رنگى كه در رنگ‌هاى لعابى ديوار بخاطر همرنگى به كار رنگ كردن آجر ميآمد .